تبليغاتX
اندیشه ی عشق
 
دلنوشته های بچه های جمعیت امام علی(ع) کرمانشاه
 
هوالنور...
به لحظه ای می اندیشم که می شد،و عقل اجازه می داد که تا بی هیچ پرده ای ،سر در عمق سراپرده تنهایی فرو کرد،وآنقدر از  فریاد از دل برآورد که این سنگ سنگین نشسته بر آستان سخت قلب نیست و نابود شود،وتا سیلابی ساده و روان بر بسترخشک رود روح جاری شود...
اما از تو می خواهم ای یگانه محبوب بی همتا و ای یگانه همخانه خانه تنهایی  ام؛
مباد لحظه ای دمی از نفس های آلوده شیطان،پرده قلبم را ذره ای بجنباند .
و من خود خوب میدانم که آنچه که در دست توست،همه چیز است،و آنچه که در دست من است ،هرآنچیزی است که در صحنه های مهرت ،ویا قهر حاصل از لطف و باز مهرت،بر من می پسندی و در آن  به صلاح بنده ای کوچک از بندگانت می اندیشی؛بنده ای که گاهی با خود می اندیشد که انگار تو تمام هستی را طوری برنامه ریزی کرده ای که فقط و فقط برای او باشد،در حالی که او خود خوب می داند که در سرزمین مهر تو لیاقت حتی ثانیه ای لطفت را ندارد.
از خودسانسوری خسته شدم.دوست دارم جایی پیدا  می شد که از این پرده ریایی ظاهر فریب آرام بیرون می رفتم و روح زخمی خود را در آسمان خالی از  هر بیننده،فقط و فقط  به تو نشان می دادم،و آنجا دستان تو را می دیدم که با مرحمی لطیف از ناحیه چشم پوشی و لطف همیشگی ات یکایک زخم ها را درمانی در خور عمق دردشان می بخشیدی.
و باز من خوب می دانم که این نفس های آهسته و همیشه عمیق و این  قدم های استوار و آرامی که تو به من بخشیده ای خود از جانب آن صبری است که به من بخشیده ای و تونیز خوب می دانی که ماندنم در این کویر پوچ را امیدی جز بودن،آنگونه که تو بخواهی نیست.
پس به تو پناه می برم از فریب عقل دروغین،آنگاه که مرا به ماندنی سنگین وسوسه می کند.
به تو پناه می برم از فراموشی،از فرسایش ذهن،و فرسایش روح
به تو پناه می برم از خزیدن در خزان دنیا،و امید بستن به آن
و باز به تو پناه می برم از ماندنی بی ثمر،و یا حتی کم ثمر
و ازتو می طلبم،ماندنی عمیق ،با اثری عمیق ،به عمق آن امانت عظیمی که آسمان بارش را نتوانست کشید...
بعونک یا لطیف...

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 16:16  توسط قطره های عشق  | 
 خدایا ، ای مهربانترین مهربانان ، کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پر و بالش باش ، کسی به شوق تو می روید تو آبش باش ، کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ، کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش ، کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش .
  نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:21  توسط س-ز  | 
بخشش ما را با تدبیر عالم هستی تطبیق می دهد، تدبیری که از طریق آن یاد می گیریم بپذیریم که هر اتفاق به این دلیل در زندگی ما رخ می دهد که باید چیزی از آن یاد بگیریم.

بخشش ذات و گوهر معنویت است، چراکه ما را برای آزادی غایی و نهاییمان از رنج و عذاب ها آماده می سازد. بخشش مستلزم این است که تواناییمان در خودداری از قضاوت رشد یافته و خود را به دست سرنوشت نامعلوم بسپارد.

به هیچ وجه تصادفی نیست که همه مذاهب و ادیان قلبی که بخشنده باشد را ستایش می کنند.همه ما به دنیا آمده ای که بخشیدن را یاد بگیریم. 

چرا نمی توانیم ببخشیم؟

مدام در فکر انتقام هستیم. همیشه در فکرمان نفرت و انتقام است چون دیگران را به خاطر اتفاقات بدی که برایمان رخ داده مقصر می دانیم. این خیال باطل به نظر تسلی بخش است. با چنین تصوراتی دیگر لازم نیست خودمان مسئولیتی بر گردن بگیریم و راحت می توانیم درمورد دیگران قضاوت کنیم بدون اینکه درمورد خودمان قضاوتی شود. این تصورات باعث می شود در معرض همدردی، دلسوزی و پذیرش دیگران قرار گیریم.

ما نمی بخشیم چون می ترسیم با بخشش ما فرد مقابل رفتار ناخواسته و غیرمنطقی خود را ادامه دهد. این یک ترس بی پایه و اساس است. احتمال های دیگر هم وجود دارد که آن فرد تحت تاثیر بخشش ما، به حماقت کار خود پی ببرد و رفتار خود را تغییر دهد. از طرف دیگر، تنفر شما ممکن است زشتی رفتارش را در نظرش توجیه کند. بنابراین، اگر واقعاً می خواهید که تغییر کند، باید بخشیدن را تمرین کنید

ما انتظار داریم دیگران همانطور که ما می خواهیم رفتار کنند. این خیلی نامعقول است اما بدون هیچ مقاومتی اتفاق می افتد، مشروط براینکه ما آن توقع را رها کنیم و اجازه بدهیم مردم طوری رفتار کنند که یاد گرفته اند و اتفاقات طوری اتفاق بیفتند که باید بیفتد. ما باید از دنیا برای پیشامدهایی که برایمان اتفاق می افتد قدردان و شکرگذار باشیم.

ما کینه توزی می کنیم. قبول نمی کنیم که هر اتفاقی که برایمان می افتد درنتیجه همان چیزی است که خودمان دانه اش را کاشته ایم یعنی همان برخوردی که در مقابل رفتار دیگران یا واکنشی که در برابر محرک های اطراف نشان می دهیم. هیچکس مسئول تجربه های ناخوشایند ما نیست.

ترس از اینکه دیگران ما را ضعیف، احمق و ترسو قلمداد کنند. ما فکر می کنیم بخشش بهانه ای برای فرار، سستی و تنبلی یا بزدلی است و فقط آنها که قدرت جنگیدن ندارند می بخشند. اما بین ترسیدن و بخشیدن قاصله خیلی زیاد است. بله، افرادی هستند که ترس هایشان را به شکل بخشش نشان می دهند اما تصمیم شما برای بخشیدن شما را به یک فرد ترسو و بزدل تبدیل نمی کند. علاوه بر این، چرا نباید قبول کنیم که نمی توانیم بجنگیم؟ هیچ فضیلتی در جنگیدن نیست. من نمی دانم چرا همه ما عادت داریم از کسانیکه می جنگند اسطوره و قهرمان می سازیم. زمانی می توانیم بگوییم که عمل خوبی برای این جهان انجام داده ایم که به جای جنگیدن آن سعی کنیم آنرا زندگی کنیم.

وقتی می بخشید….

بااینکار فقط به خودتان نه به هیچ کس دیگر نیکی می کنید. اینکه نتوانید کار بدی که آن فرد علیه شما انجام داده را هضم کنید، دیگر مشکل شماست نه او. به شما آسیب می رساند نه او.

شواهد بسیاری نشان می دهد نبخشیدن دیگران می تواند منجر به سنگ صفرا شود این احساسات و عصبانیت ممکن است مشکلات کمر برایتان ایجاد کنید، البته برحسب اینکه فقدانی که حس می کنید درمورد مسائل مالی باشد یا احساسی.

اگر در قضاوتتان استاندارد غیرمعقول و بالایی دارید که بخشیدن را برایتان دشوار می کند، طبیعت خرده گیر و سرزنش کن شما ممکن است مشکلات پیچیده ای برای کبد یا سایر اندام های گوارشیتان ایجاد کند.

بزرگی گفته است، فهمیدن و درک اهمیت بخشش از لحاط عقلانی یک چیز است و پیاده کردن آن در جسممان یک چیز دیگر. وقتی کینه می گیرید، نه تنها به فرد مقابل اجازه می دهید به شما آسیب برساند، بلکه به او اجازه می دهید هربار که فکر رفتار او به مخیله تان خطور کرد، کنترل زندگی شما را در دست داشته باشد.

وقتی دیگران را می پذیرید، دیگر آن صدمه و آسیبی که با قضاوت کردن آنها به شما وارد می شود را تجربه نخواهید کرد.

با گذشت سلامتیتان را ارتقاء می دهید. در بازی جنگ فقط شکست خورده ها هستند. یک ضرب المثل چینی می گوید، کسی که کینه توزی می کند باید دو قبر بکند. اگر خلاف آن را انجام دهد عمری طولانی و زندگی سالم خواهد داشت.

با گذشت شما حقیقت الهی را درک خواهید کرد. تجربیات بد به این دلیل در زندگی ما اتفاق می افتند که باید از آنها درس بگیریم. اینکه یاد بگیریم هر اتفاقی که در زندگیمان می افتد را نتیجه عمل خودمان بدنیم و کس دیگری را برای آن مقصر نشماریم یکی از این درس هاست.

گاهی اوقات از کسانیکه فکر می کردم حق نشناس و غیرمنصف هستند بدم می آمد. اما بعدها، فهمیدم آنها مثل آدم بدهای داستان بودند که به قیمت اینکه دیگران از آنها بدشان بیاید، به ما کمک می کنند درس های خوبی از داستان بگیریم.

با گذشت شما همه کس هستید. اگر بخواهیم دیگران را جدا از خودمان بدانیم درک اشتباهی داشته ایم.بخشیدن دیگران تنها واکنش معقولی است که دربرابر کسانیکه با اهانت و توهین با شما برخورد می کنند، باید داشته باشید. درک این آسان است که جدایی فقط یک خیال باطل است. باید این حقیقت را از ته دل باور داشته باشیم تا بتوانیم با آن زندگی کنیم.

با گذشت شما عشق می دهید. هربار که به رفتار غیرمنطقی دیگران واکنش می دهیم، اجازه می دهیم تنفرمان جای ارزش هایمان را بگیرد. این باعث می شود رفتاری که دوست نداریم را تقویت کنیم و احتمال دریافت رفتاری بهتر را از طرف آنها در آینده از خودمان می گیریم.

یک روز یک مرد مقدس عقربی را می بیند که تلاش می کند از گودالی بیرون آید تا جان خود را نجات دهد. سریعاً به طرف آن می رود و با دست لخت سعی می کند که به آن حیوان کمک کند. آن عقرب وقتی مرد می خواهد او را از گودال بیرون می آورد، دست او را نیش می زند. اما مرد با وجود درد عقرب را ول نکرده و زمین نمی اندازد.

وقتی از او می پرسند که چرا آن عقرب را دوباره داخل آب نینداخته او پاسخ می دهد که آن عقرب باوجود طبیعت متفاوتش، از او جدا نبوده است. کاری که عقرب انجام داده برای او که عقرب است طبیعی بوده پس او چطور می تواند برخلاف طبیعت خود که مردی مقدس است و باید به همه موجودات عشق داشته باشد، انجام دهد؟

عقرب وجود ما وقتی همیشه نیشش با نیش جواب داده شود، چطور میتواند واکنشی متفاوت یاد بگیرد؟ کسی که فقط تنفر را تجربه کرده باشد هیچوقت نمی تواند به کسی عشق ببخشد. ما آن چیزی را به دیگران می دهیم که درون ما وجود داشته باشد.

یاد بگیریم ببخشیم . . .

مطمئن باشید که می توانید ببخشید.

 نباید در مقابل اتفاقاتی که در زندگیمان می افتد مقاومت کنیم. اطمینان کنید، تسلیم شوید و اجازه بدهید که برایتان پیش بیاید. امیالتان را به اهداف تبدیل کنید. برای همه آنچه که دارید و همه اتفاقاتی که برایتان می افتد شکرگذار و قدردان باشید چون هر تجربه شما را داناتر و قوی تر خواهد کرد.

دست از مقصر کردن دیگران بردارید.

 وقتی باورتان این باشد که دنیا باید بر وفق مراد شما بچرخد، همه چیز برایتان سخت می شود. “او درست به من خبر نداد”، “او به من کلک زد”، “دکتره بی دقت بود” “او به من خیانت کرد” –به نطر می رسد اینها کاملاً صادقانه باشند. اما درواقعیت، فقط عدم اعتماد ما را در کامل کردن این جهان و دامن زدن به این باور باطل که نه اصول بلکه شانس، فرصت طلبی و بیقانونی در این جهان حکمرانی می کند و همه مردم می توانند مطمئن باشند که تاوقتی به خوبی حیله بازی و نیرنگ کنند می توانند راهشان را پیش ببرند.

مسئولیت پذیر باشید.عصبانیت را دور بریزید. آنها را حس کنید و بعد از خودتان بیرون کنید. آنچه که هست را همانطور بپذیرید و آنرا با طوری که فکر می کنید باید باشد مقایسه نکنید.

شروع به دادن کنید.

یادتان باشد هروقت و هرچیزی که به دیگران بدهیم، آن را به خودمان داده ایم. دادن بخشش را آسانتر می کند. وقتی تصمیم بگیریم بخشش کنیم، تمرکز ما به سمت دادن معطوف می شود تا توقع داشتن. هرچه بیشتر به چیزهایی فکر کنید که باید متعلق به شما می بود اما به خاطر سوء نیت دیگران از شما گرفته شده است، بیشتر این جور اتفاقات را به سمت زندگیتان می کشانید.

تظاهر نکنید.

ما گاهی اوقات تصور می کنیم بخشش کرده ایم بدون اینکه بدانیم خشم و تنفر هنوز در ناخودآگاه وجود ماست. درواقع، بخشش واقعی یعنی هیچوقت نیاز به بخشیدن را احساس نکنید.

واکنش های خود را بشناسید.

 بیشتر اوقات ما روی محرک هایمان تمرکز می کنیم نه واکنش هایمان. اگر به جای محرک ها روی واکنشمان متمرکز باشیم به جایی می رسیم که واکنش ها و عادت هایمان را تحت کنترل خود درمی آوریم و درنتیجه می توانیم آنها را حل کنیم.

اعمال دیگران را بپذیرید.

 این چهار فضیلت را باید همیشه به ذهن داشته باشید: یک احترام، دلسوزی و توجه به آنها که در انجام مسئولیتی که نسبت به ما داشته اند شکست خورده اند، دوم دوستی، بدون تمایل به تملق و سوء استفاده، سوم همدلی، و نه دلسوزی نسبت به فقیران و چهارم شادی نه حسادت نسبت به انسانهای والا از لحاظ معنوی.

دشمنانتان را دوست بدارید. تدریجاً این کار را همیشه و در مقابل همه به کار گیرید.

خود را ببخشید.

 از دست خودتان عصبانی هستید چون اعمالتان به شکست ختم شده است—یعنی نتیجه ای که به دست آورده اید برخلاف انتظاراتتان بوده است. در غیاب این انتظارات دلیلی برای عصبانی شدن از خودتان ندارید. پس خود را بپذیرید و به خودتان اجازه دهید اشتباه کند تا بتوانید از آنها درس بگیرید.

زندگی زندانی پرعذاب است تا زمانیکه یاد بگیرید ببخشید. وقتی انسانهای والایی مثل بودا به عذاب های ما اشاره می کنند، فقط می خواهند به ما یادآور شوند که طبیعت ما سعادت جاودانی است پس باید خودمان از این زندانهای خودساخته رها کنیم. برای آنها که یاد می گیرند همه را دوست داشته باشند و ببخشند، زندگی دوباره روی ریل های خود برمی گردد و آنها را به سفری لذت بخش از عشق و خوشبختی رهسپار می کند.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:12  توسط س-ز  | 

اینك كه من از دنیا میروم 25 كشور جزء امپراطوری ایران است و در تمام آن كشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن كشورها دارای احترام هستند و مردم آن كشورها نیز دارای احترام می باشند.جانشین من خشایار باید مثل من در حفظ و نگهداری  این كشورها بكوشد و راه نگهداری این كشورها این است كه در امور داخلی آنها مداخله نكند و مذهب و شعایر آنها را محترم شمارد.اكنون كه من از جهان میروم تو دوازده كرورداریك زر در خزانه سلطنتی داری و آن زر یكی از اركان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلكه به ثروت نیز هست.پیوسته به خاطر داشته باش كه تو باید بر این ذخیره بیفزایی نه این كه از آن بكاهی من نمی گویم كه در مواقع ضروری از این ذخیره برداشت نكن زیرا قاعده ی زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان.مادرت آتوسه بر من حق دارد و پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم كن و بدان كه اگر كمكهای او نبود شاید من به سلطنت نمیرسیدم تا این كه تو بعد از مرگ من پادشاه بشوی اكنون برادر تو آرتوبازان در قلعه سین دژ است و من اولوس را مامور گشودن آن قلعه و دستگیری آرتوبازان كرده ام و بعد از اینكه او را دستگیر كرد برادرت را مكش و او را در یكی از قلاع جا بده و وسایل زندگیش را به طوری كه موافق با شان شاهزادگی او باشد فراهم كن و بگذار زن وفرزندش با وی بسر برند اما نگذار كه از قلعه خارج شوند و باز طغیان كند و برای تو مزاحمت ایجاد نماید.ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن این انبارها را كه با سنگ و ساروج ساخته می شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تهویه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینكه فاسد شود و تو بعد از من باید به ساختن انبارها ادامه بدهی تا اینكه همواره آذوقه دو یا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هرسال بعد از اینكه غله جدید به دست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین كسر خواربار استفاده كن و غله ی جدید را بعد از اینكه بو جاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه مملكت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشكسالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به كارهای مهم مملكتی نگهدار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو كافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به كارهای مملكتی بگماری و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده ی نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری كه رعایت دوستی را بنمایی،كانالی كه من خواستم بین شط نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام كردن این كانال از نظر بازرگانی و جنگی اهمیت دارد و تو باید آن كانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور كشتی ها از آن كانال نباید آنقدر سنگین باشد كه ناخدایان كشتیها ترجیح بدهند ،از آن عبور نكنند.توصیه دیگر من به تو آن است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دو آنها آفت سلطنت هستند.بدون ترحم دروغگو و متملق را از خود دور نما.هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نكن و برای اینكه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع كردم كه تماس عمال دیوان را با مردم خیلی كم كرده است و اگر این قانون را حفظ كنی عمال حكومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.افسران و سربازان را از خانواده های اصیل و نجیب برگزین و آنها را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نكن اگر با آنها بدرفتاری شود آنها در میدان جنگ تلافی خواهند كرد ولو به قیمت كشته شدن خودشان باشد و تلافی آنان اینطور خواهد بود كه دست روی دست میگذارند و تسلیم می شوند تا اینكه وسیله شكست خوردن تو را فراهم نمایند.

امر آموزش را كه من شروع كرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینكه عقل و فهم آنها بیشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت كنی.

 همواره حامی كیش مزدا پرستی كه همان یكتاپرستی و خداپرستی است باش اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تو پیروی نماید.پیوسته به خاطر داشته باش كه هر كس باید آزاد باشد چون آزادی ودیعه ای الهی است.

زنهار ،هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو اگر از كسی ادعائی داری موافقت كن .یك قاضی آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر نماید،زیرا كسی كه مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم میكند.

عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترین صنعت پادشاهان،عفو است و سخاوت ،ولی عفو فقط موقعی باید به كار بیفتد كه كسی نسبت به تو خطایی كرده باشد و اگر به دیگری خطا كند و تو خطایی را عفو كنی ظلم كرده ای زیرا حق دیگری را پامال نموده ای .

هرگز از آباد كردن دست برندار زیرا اگر دست از آباد كردن برداری كشور تو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است كه وقتی كشور آباد نمی شود به طرف ویرانی میرود و در آباد كردن حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول اهمیت قرار بده.

اكنون من قشونی به طرف مصر فرستادم تا این كه در قلمرو ایران نظم و امنیت را برقرار كند ولی فرصت نكردم كه قشونی به یونان بفرستم و تو باید این كار را به انجام برسانی و با یك ارتش نیرومند به یونان حمله كن و به یونانیان بفهمان كه پادشاه ایران قادر است مرتكبین فجایع را تنبیه نماید.

بعد از اینكه من زندگی را بدرود گفتم بدن مرا بشوی و آنگاه كفنی را كه خود فراهم كرده ام ،بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار،اما قبر مرا مسدود نكن تا هر زمان كه می توانی وارد قبر من شوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی من كه پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج كشور سلطنت میكردم ،مُردم.تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است كه بمیرد خواه پادشاه بیست و پنج كشور باشد یا یك خاركن و هیچ كس در این جهان باقی نخواهد ماند و اگر تو هر زمان كه فرصت بدست آوردی وارد قبر بشوی و تابوت مرا ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد كرد .اما وقتی مرگ خود را نزدیك دیدی ،بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.

بیش از این چیزی نمی گویم و این بود وصیت من و این اظهارات را با حضوركسانی كه غیر از تو در اینجا حاضر هستند،كردم تا اینكه بدانند قبل از مرگ ، من این توصیه ها را كرده ام.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 22:55  توسط س-ز  | 

بسم الله

مسئولین کمیته ها و تیم ها،اعضای فعال جمعیت کرمانشاه

اولا خدا را باید سپاس بگوییم از اینکه در این زمانه توفیق اینچنین مسئولیت عظیمی را به ما عطا فرموده است.هرچند همه ی شما یقینا قلبا" جزء بهترین ها هستید،و بارها در سختی ها نشان داده اید که اینگونه اید،اما باید دقت داشته باشیم که قلب و نیت پاک و همت عالی اگر با درایت،تفکر،ذکاوت،برنامه ریزی علمی و پشتکار و وجدان بیدار همراه نباشد چه بسا گروهی از بهترین ها را تبدیل کند به یک سیستم معیوب که هر کارش کنیم درست بشو نباشد.مبادا مانند مسئولانی باشیم که خوبند،با ایمانند،اما بی کفایتند،دوست دارند خدمت کنند،اما بیشتر موقعیتها را خراب می کنند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 20:17  توسط قطره های عشق  | 
فکر می کنی چه مشکلی هست؟؟
باور کن که هیچ مشکلی نیست،

جز مشکلاتی که تو داری!
فکر می کنی اگر مشکلاتت را برطرف کنی،یعنی مشکل خودت را با خودت برطرف کنی او با تو مشکلی دارد؟؟
نه،باور کن نه.
مشکل از گره های بسته شده به دست و پای توست.آنها را باز کن تا ببینی درهای آسمان به روی تو باز است.

آری،او اصلا با تو مشکلی ندارد.هیچ کس با تو مشکلی ندارد.مشکل مشکل های خودت است.آنها را برطرف کن تا حتی اگر مشکلی در کسی دیدی،تو خود را گره گشای آن مشکل ببینی،نه آن شخص مشکل دار را دشمن خودت.

خورشید باش،اقیانوس باش...

اما نه،اینها کوچکند،

بی کرانه باش....
درهای خانه به روی تو باز است،اما قبل از ورود باید بتوانی مشکلاتت را برطرف کنی و البته لازمه ی این اتفاق آن است که بپذیری که مشکل داری.
هوالفتاح،هوالحی القیوم،هو ارحم الراحمین...

  نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 20:27  توسط قطره های عشق  | 

"به نام نامی حضرت دوست که هرچه هست از سر لطف و کرامت اوست..."

همانطور که یک ماه پیش در جزوه ده برگی که درمراسم 7 خرداد توزیع گردید عنوان شد،آغاز ماه رجب سرآغازی است بر یک سفرمتعالی که به شب های قدر منتهی می شود.گفته شد که هر کس بتواند از چند ماه قبل خودش را برای ورود به رجب و رمضان آماده کند ،می تواند امیدوار باشد که قطره ای از عظمت شبهای قدر را درک کند و هر کس در طول این مدت خوب کار نکند نمی تواند شبهای عظیم قدر را چنان که شایسته است پاس بدارد،و همین باعث می شود انسان تا سال آینده به جای سیر صعودی،سیر خطی و یا حتی سقوطی داشته باشد(علت و شرح کامل این مسئله درجزوه فوق الذکر تشریح شد.)

آغاز کسی باش که پایان تو باشد...                                                                                                

  بسیار مهم است که تک تک ما از این لحظه تمام همت خود را به کار ببریم تا بتوانیم با زمینه سازی روحی،خود را چنان که در حدیث آمده است"در معرض نفحات الهی قراردهیم" که عظیم ترین بارش نفحات رحمتش از آغازین ثانیه های ورود به رجب است که آغاز می شود.شب اول رجب در سال فقط یک روز است،لیله الرغائب در سال فقط یک روز است،ایام اعتکاف در سال فقط سه روز است.مبادا با از دست دادن فرصت در این روزهای مقدس که حقیقتا درهای آسمان باز است و پرواز در آن هزاران برابر ساده تر از روزهای عادی است،بال های پرواز زخمی مان تا یک سال در  حسرت مرحمی ملکوتی از دوری  لمس وصال آسمان ها از درد بسوزد.بیایید قدر  این ثانیه های مقدس را بدانیم تا آغازی باشیم  بر رشد روحی و معنوی خود،که رشد و سعادت زندگانیمان و هر آنچه که در آن هستیم،از تحصیل و جمعیت و... در گرو حرکت مناسب در طول این فرصت محدود است.

1-       من شاید هنوز آدم گناه کاری باشم که گناه های مختلفی را مرتکب می شوم.پس من باید با عزم و اراده از خدا بخواهم که توفیق ترک گناهان را بر من ببخشاید که با همت عالی از تکرار گناه و خطا بپرهیزم و در این مدت با اراده ای قوی تر، در مقابل خطا و گناه ایستادگی کنم و اگر هم مرتکب خطا شدم،با ندامت بیشتر و عزم قوی تر باز بر آستان توبه بایستم.     

بقیه مطلب را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 20:21  توسط قطره های عشق  | 

بسم الله النور علی نور

منتظر فرج الهی باشید و از رحمت خداوند مایوس نشوید.امام علی(ع)

سلام.مطلب قبلی (به سوی روشنایی) کامل تر و ویرایش نهایی شد.متن زیر نیز مطالبی است که در مراسم روز ششم مطرح شد.

برای خواندن متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 11:13  توسط قطره های عشق  | 
  بزرگ بود و از اهالی امروز و با تمام

 افقهای باز نسبت داشت و لحن آب

و زمین را چه خوب می فهمید.

رحلت عارف ربانی حضرت بهجت بر

 تمام دوستدارانش تسلیت باد.                         

  نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:50  توسط ر-یدی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه ملاحظه می کنید،خلاصه بسیار جزئی از مطالب مطرح شده در آخرین جلسات اندیشه(دوجلسه آخر) است که به صورت کاملا کلی سعی شده مطالب مهم برای غایبین جمع بندی شود.لازم به ذکر است اعضایی که جدیدا به جمعیت آمده اند حتما لازم است با مطالعه جزوه اول و دوم اندیشه و شرکت در آزمون مربوطه خود را به سایر اعضا برسانند،در غیر این صورت شرکت در سری جدید جلسات اندیشه نه تنها سودی ندارد،بلکه ممکن است ذهنشان را نیز مشوش نماید.

آنچه که تاکنون در جلسات اندیشه عشق بیان شده است تماما پیرامون خودشناسی بوده است،مباحثی که با کلی گویی شروع شد و در آخرین جلسات سیر نهایی خود را طی نمود؛هرچند بسیار باعث تاسف است که تنها تعداد محدودی از اعضا تقریبا در تمام جلسات حضور داشته اند و آن همه انرژی که برای تدوین مباحث اندیشه گذاشته شده،با بی توجهی و کم اهمیت دیدن مطالب در بسیاری از موارد مصداق مثال آب در هاون کوبیدن هدر رفته است،اما چاره ای نیست جز تلاش برای ادای وظیفه به هر شکل ممکن و این جزوه نیز مصداق همین مطلب است. اعضای فعالی که می خواهند حضوری دائمی در جمعیت داشته باشند،به خصوص کسانی که در جمعیت مسئولیتی بر عهده دارند باید سعی کنند به هر شیوه ممکن مطالب مطرح شده در جلسات را دریافت نمایند....

بقیه مطلب در ادامه مطلب قابل مشاهده است...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:12  توسط قطره های عشق  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM